پایان دو ماهگی یسنا گلی
دختر گلم یسنای ناز مامان، سلام ببخش که دیر به دیر میام و خاطراتتو ثبت میکنم،خوب دیگه حسابی با خودت سرم گرمه و غیر از اون فکر کنم وب زده هم شده باشم، عید امسال برای من و باباجونیت رنگ و بوی دیگه ایی داره اخه امسال یه عید سه نفره داریم و صفایی داره، یسنایی جونم با موفقیت واکسن دوماهگیتو زدی و خدارو شکر دختر قوی بودی و فقط شب اول نیم درجه ایی تب کردی،الانم خواب تشریف داری یعنی کار هر روز صبحته، مامانی بیدار میکنی یکی دوساعتی بیداری و بعدش که خیالت راحت میشه که خواب از سرم پریده میخوابی راستی شبها هم داستان داریم با خواب شما یعنی روز اگر بریم مهمونی یا مهمون بیاد خانمی بد خواب میشه و زیادی بیدار می مونی و دیگه از ساعت 9 شب کلافه ایی و دوست...
نویسنده :
مامان فاطمه
10:27
تا دو ماهگی یسنا ناناز
50 روز دوست داشتنی
دخترک عزیزم امروز میخوام یه خورده برات بنویسم، البته اگر اجازه بدی نفسم الان در خواب ناز تشریف داری فدات بشم سحرخیزکم که ساعت 6 صبح بیدار شدی و الان تازه خوابت برد، روز به روز خواستنی تر میشی، عاشق آویز گهوارت شدی، دیگه کم کم برامون میخندی و خیلی تنها بمونی حوصله ات سرمیره و صدامون میکنی، از باباجون بگم که دیوانه بار دوستت داره و وقتی از سرکار میاد با اینکه خسته است کلی باهاتون بازی میکنه و شما هم حسابی دلبری میکنی نازدونه من،داشتنت خیلی لذت بخشه، از خدا میخوام همه منتظرها این روزهای شیرینو تجربه کنن، عاشق نگاه نازتم عزیزم، فقط نمیدونم موقع عکس انداختن چرا سرتو کج میکنی و یه سمت دیگه رو نگاه میکنی و با کلی داستان ازت عکس میگیریم،توپس...
نویسنده :
مامان فاطمه
10:08
ماه اول زندگی یسنا جونم
این روزهای من و یسنا
سلام بر یسنایی عزیز دل مادر دخترک نازم شب زنده دارم، روزها تخت میخوابی و فقط برای شیرت بیدار میشی اما شب بیداری،الان هم بیداری و نمیدونم بذاری این پست رو بذارم یا نه،خداروشکر مشکل زردی ات بهتر شده ، مامانی جون نمیدونم چرا همش دلواپست هستم مثلا نگران سرماخوردنتم، یا اینکه وقتی خوابی دایم میام بهت سر میزنم،البته دارم روز به روز بهتر میشم اولا نگران بودم باهات تنها بمونم و نتونم از پس کارات برام، اما چند روزی هست که عزیزجونی ما رو تنها گذاشته، اما هنوز کامل تنها نموندیم و وقتهایی که باباجون سرکاره عمه جونیت میاد پیشمون،به بیخوابی هام هم عادت کردم، شبهای اول خیلی سختم بود.خلاصه اینکه کم کم دارم یاد میگیرم مامان شم،دوست دارم زودتر بزرگ بشی و ب...
نویسنده :
مامان فاطمه
0:18
زردی کذایی
دخترک ناز من سلام امروز 19 روزه از دل مامان اومدی بیرون و دنیای بیرونو تجربه می کنی، فدای نازدونه ام بشم چه روزهای شیرینی دارم این روزها، دخترکم روز چهارم زردی گرفتی و دوشب گذاشتیمت تو دستگاه، خدا رو شکر بعد دو شب زردیت اومد پایین،از روز 16 هم به همراه بابا جونی تنها موندیم و عزیزجون رو راهی خونه خودشون کردیم، اما از دیروزه که دخترکم دوباره زرد شد و دوباره اون دستگاه کذایی ، اصلا دستگاه رو دوست نداری اما باید دوتامون تحمل کنیم که کارمون به بستری نکشه.....بیخوابی این روزها هم حسابی خسته ام کرده ولی همین که بغلت میکنم و بهت شیر میدم همه خستگی از تنم میاد بیرون دوستان گلم برامون دعا کنید ، دعا کنید از شر زردی دخترک راحت شیم و دوباره بالا ...
نویسنده :
مامان فاطمه
9:14
خاطره زایمان
تولد دخترم
سلام دوستان عزیز یسنا خانمی ما دخترک عجولی بود و 27 دی ماه به دنیا اومد حال دوتامون خوبه ان شالله سر فرصت بهتر شم میام و عکساشم میذارم
نویسنده :
مامان فاطمه
11:10



